تحلیل جغرافیای سیاسی شباهتها و تفاوت های قوم تالش در دو سوی مرز

قسمتی از متن پایان نامه :

تحولات قدرت وجغرافیای سیاسی قوم تالش از صفویه تا امروز

3-2-1-تحولات قدرت و جغرافیای سیاسی گیلان و تالش از دوره ی صفویه تا قاجاریه

سرزمین های  گیلان و تالش، پیش از تشکیل دولت های یکپارچه و مقتدر همچون دولت صفوی در دوره هایی که از آن به عنوان گسل تاریخی حکومت در ایران یاد می کنند،حکومت های مستقل داشتند و پس از تشکیل متناوب دولت های قدرتمند درفلات ایران به حالت نیمه مستقل و دارای خودمختاری درون چهارچوب آن سلسله ها درمی آمدند.پس از تشکیل حکومت پهلوی ساختار جغرافیای سیاسی ایران رفته رفته به تمرکز گرایید و با تجربه مدل های مختلف تقسیمات سیاسی به حالت حکومت بسیط متمرکز با تقسیمات استانی کنونی رسید و در این فراز و نشیب ها تالش و گیلان هر کدام مسیری را پیمودند و سرنوشت خود را یافتند.

منابعی که فرق سیاسی گیلان و تالش را در قرون اخیر به ما نشان می دهد از دوره ی صفویه تا دوران کنونی به دلیل نزدیکتر بودن مقطع زمانی افزایش قابل توجهی می یابد.دردوره ی صفویه ازوجود تقسیمات سیاسی گیلان به دو بخش بیه پیش و بیه پس مطلع هستیم و از وجود تالش مرکزی و شمالی به عنوان ایالتهایی مجزا قاضی نور الله شوشتری قرن یازدهم هجری قمری می نویسد«ولایت جیلان به دو قسم می باشد، قسمتی لاهیجان و توابع آن،قسمتی رشت و فومن و گسکر»(پناهی،1391: 102).خاطر نشان می گردد گسکرات با ترکیبی از تالشدولاب و ماسال و شاندرمن و انزلی و ضیابر و…. در متون تاریخی گاهی در ترکیب ولایت گیلان و اغلب به عنوان منطقه ای جدا از گیلان ارزیابی می گشته می باشد. در واقع گسکرات منطقه سرحدی بین حکومت گیلان و حکومت تالش که از آنسوی رود دیناچال آغازمی گشت،بود و اغلب خوانین تالش با پیوندهای نسبی این ناحیه وسیع را با بدنه اصلی حکومت تالش متحد می کردند.بر گسکرات، کرگانرود و آستارا امرای مستقلی حکومت می کرند که تابع امرای بیه پس به شمار نمی آمدند( امیر انتخابی،44،1387 )

در این دوره قسمتی از جنوب منطقه قومی تالش در ترکیب گیلان بیه پس می باشد و حکمرانی بیه پس در دست تالشان فومن ، یعنی خاندان اسحاقوند گشت می باشد.اما منطقه مرکزی و شمالی تالش توسط امرای مستقل تالش اداره می شده می باشد ؛حکومت این ناحیه در زمان شاه عباس صفوی در اختیار خانواده امیر حمزه خان تالش قرار داشت، شاه عباس پس از سرکوب امیره حمزه خان تالش حکمران آستارا که از وی تمرد نموده بود « بر سر شفقت آمده،ایالت آستارا و توابع را به بایندر خان_ پسر اکبره امیره_عنایت فرمود… و مشارالیه مدت هجده سال حکومت آستارا کرده وفات پیدا نمود و بعد از آن شاه عباس حکومت موروث به ساروخان برادر بایندرخان شفقت نمود»(عبدلفتاح فومنی،1349، 240)

در دوره شاه صفی نیز حکومت تالش به مرکزیت آستارا در دست ساروخان بود و او در دوره ی  قیام عادل شاه در گیلان حکومت گیلان را نیز به دست گرفت. تاریخ گیلان عبدالفتاح فومنی از منابع مهم دوره صفوی می باشد که در میانه تبیین وقایعش به خوبی می توان به تقسیمات سیاسی و عرفی آن دوره پی برد و در جای جای این کتاب که  حدود چهارصد سال قبل تالیف شده به وضوح مشخص می باشد که منطقه مرکزی و شمالی تالش تحت حکومت امیران گسکر و آستارا جدا از گیلان می باشد.به عنوان نمونه:

«فرمان صادر گردید که مردم گیلان بیه پس و گسکر و آستارا و لنگرکنان به سرداری معصوم بیگ اعتمادالدوله وکیل به قصد تنبیه و تذلیل خان احمد سلطان والی بیه پیش متوجه شوند» واضح می باشد که گسکر و آستارا و لنکران یعنی بخش وسیعی از تالش از ماسال تا لنکران و توابعش جزء گیلان نیست.(همان، 37 ) نمونه دیگر:«حسب الفرمان چندین هزار عسکر از راه آستارا و گسکر به گیلان آمدند»( همان منبع ص42)«نواب خانی درمورد ی بو سعید ترحم لازم دانست از گیلان همراه خود به آستارا برده و…» که در همه این موارد تصریح به ورود و خروج به گیلان معلوم می کند که گیلان به سرحد فومنات محدود بوده می باشد.در جای دیگر ضمن آگاهی از جدا بودن گسکرو آستارا از گیلان بیه پس همچنان آگاه می شویم حکام مرکزی و شمالی تالش با پیوند های خویشی و قومی وحدتشان را تحکیم می کردند و در مواقع لزوم سپاهی واحد تشکیل می دادند.«بعد از چندین روز احضار لشکر نموده به اتفاق پسران_ ایرج خان و قلیچ خان و آقایان و سران سپاه آستارا و لنگرکنان از راه گسکر روانه گیلان شدند و زیرا به گوراب گسکر رسیدند امیره سیاوش خان حاکم گسکر را که همشیره امیر حمزه خان طالش حاکم آستارا در حباله نکاح او بود همراه برداشته و به اتفاق داخل کسما شدند»(همان ،119)

در ص 141همین منبع می خوانیم«…فرمان داد که حسین خان شاملو از ولایت بیه پس، روانه مملکت آستارا شده، امیره حمزه خان طالش را با اهل و عیال مرخص سازد..»(همان ،141)در این جمله از بهره گیری  واژه مملکت برای آستارا به خوبی مشهود می باشد که غرض از ناحیه تحت پوشش آستارا ناحیه ای بسیار وسیع می باشد.که همان بخشی از ناحیه تالش می باشد که در آن دوره  آستارا مرکزیتش را داشته می باشد. صنیع الدوله در منتظم ناصری منتسب بر روضه الصفای ناصری چنین می نویسد: «مقرر گردید که ساروخان طالش حاکم آستارا ،گرگین خان حاکم گسکر و قورچیان حدود اردبیل و طوالشیه و طارم و خلخال به دفع آن گروه نادان پردازند اما غریب شاه،  گیلان و لاهیجان را ملک موروثی خود شمرد و…»( لنگرودی،1370، 276  )

سوالات یا اهداف این پایان نامه :

سوال 1:

شباهتهای و تفاوتهای جغرافیای سیاسی قوم تالش در سوی مرز چیست  و تحولات جغرافیای سیاسی ِاین قوم را به چه سمتی سوق می دهد ؟

سوال 2:

شما می توانید مطالب مشابه این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

فضای فرهنگی و سیاسی متفاوت در دو سوی مرز چه تغییرات هویتی را موجب گشته می باشد؟

در این پایان نامه ضمن کوشش برای پاسخگویی به دو سوال اصلی فوق کوشش خواهد گردید به پرسشهایی نظیر آن چیز که در ذیل می آید پرداخته گردد:

تقسیمات جغرافیای سیاسی منطقه تالش در دو سوی مرز چیست ؟بسته شدن و باز شدن مرز در دوره های مختلف تاریخی چه تاثیری بر مراودات فرهنگی اقتصادی تالشان دو سوی مرز داشته می باشد ؟هم گرایی فرهنگی و مذهبی تالشان جمهوری آذربایجان با ایران چه تاثیری بر روابط ایران و جمهوری آذربایجان دارد؟ منطقه شمالی تالش چه اهمیت استراتژیکی برای ایران ، آذربایجان و ارمنستان در قفقاز جنوبی دارد؟ تفاوتها ی ایجاد شده بر اثر جدایی سیاسی در منطقه تالش چه تاثیری بر گرایشات تالش ها در دو سو دارد.

 دانلود متن کامل پایان نامه جغرافیا در لینک پایین صفحه